الهی!
نسیمی دمید از باغ دوستی ، دل را فدا کردیم.بویی یافتیم از خزینه دوستی، به پادشاهی برسرعالم نداکردیم ،برقی تافت از مشرق حقیقت؛ آب وگل کم انگاشتیم.یک نظر کردی، در آن نظر بسوختیم و بگداختیم. بیفزای نظری و این سوخته را مرهم ساز و غرق شده را در یاب که می زده را هم به می دارو و مرهم بود.







بر سر در معبد علم نوشته اند :هر که به درون گام می نهد باید ایمان داشته باشد.