قیصر امین پور
حسرت همیشگی
حرفهای ما هنوز ناتمام ...
تا نگاه میکنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظهی عزیمت تو ناگزیر می شود
آی .....
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر میشود!

اگر عشق نبود
از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟
بی رنگ تر از نقطه موهومی بود
این دایره کبود اگر عشق نبود
از آینه ها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟
در سینه هر سنگ دلی در تپش است
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود ؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟


اگر دل دلیل است....
سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولی دل به پاییز نسپرده ایم
چو گلدان خالی ، لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایما
گر داغ دل بود ما دیده ایم
اگر خون دل بود ، ما خورده ایم
اگر دل دلیل است ،آ ورده ایم
گر داغ شرط است ، ما برده ایم
اگر دشنه دشمنان ، گردنیم!
گر خنجر دوستان ، گرده ایم !
گواهی بخواهید ، اینک گواه
:همین زخم هایی که نشمرده ایم!
دلی سربلند و سری سر به زیر
از این دست عمری به سر برده ایم
قیصر امین پور
قیصر امین پور
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 0:8 توسط انجمن ادبی باران عشق تولمات
|
بر سر در معبد علم نوشته اند :هر که به درون گام می نهد باید ایمان داشته باشد.